رای دهید
حکیم عمر خیام و باروخ اسپینوزا

ندانم انگاران در مورد زندگی چه گفته اند؟

در این گزارش دیدگاه های دو شخصیت بزرگ خردگرا و خدا ناباور شرق، حکیم عمر خیام و غرب، باروخ اسپینوزا(Baruch de Spinoza) مورد بررسی قرار گرفته می شوند.

استاد داریوش آشوری[۱]، نویسنده، اندیشمند، زبان‌شناس و مترجم ایرانی ندانم گرایی(Agnostizismus) را معادل ندانم انگاری پیشنهاد کرد. گفتن ترجمه ندانم گرایی شاید قدری گمراه کننده باشد زیرا امکان این را ایجاد می کند که گویی کسی گرایش به ندانستن دارد یا به تعبیر عامیانه نمی خواهد بداند.

حکیم عمر خیام

عُمَر خَیّام نِیشابوری (نام کامل: غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خَیّام نیشابوری؛ زاده ۲۸ ارديبهشت ۱۶۰۷ – درگذشته ۱۲ آذر ۱۶۹۰ ایرانی یا ۱۸ مه ۱۰۴۸ – ۴ دسامبر ۱۱۳۱ میلادی) که خیامی و یا خیامی النّیسابوری هم نامیده شده است، در خراسان بزرگ و شهر نیشابور به دنیا آمد، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و شاعر رباعی‌سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی بود. گرچه جایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست، ولی آوازهٔ او مدیون رباعیات منسوب به اوست که شهرت جهانی دارد. آوازهٔ وی در غرب به‌طور مشخص بیشتر مدیون ترجمهٔ ادوارد فیتزجرالد از رباعیات او به زبان انگلیسی است. خیام یکی از بزرگترین دانشمندان و شاعران جهان است که شعرهای وی بسیار عمیق، فلسفی و عارفانه است. این شاعر بزرگ با قلم زیبای خود چنان شعرهایی نوشته است که قرن‌ها بعد تبدیل به یک جریان بزرگ فکری به نام وجودگرا (اگزیستانسیالیسم) و یا حتی پوچ‌گرایی(نهیلیسم )شد.

در دوران خیام فرقه‌های گوناگون سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحث‌ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. قشرهای مختلف فیلسوفان را پیوسته به کفر متهم می‌کردند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز دیدگاه خود را نداشت. حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاست‌نامه خواجه نظام‌الملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن‌جا، خواجه نظام‌الملک همه باورمندان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت می‌کوبید و همه را منحرف از راه حق و ملعون می‌نمامید. در زمینه‌های سیاسی نیز رخدادهای مهمی در دوره خیام رخ داد.

  • سقوط دولت آل بويه
  • قيام دولتِ سلجوقي
  • جنگ‌هاي صليبي
  • ظهور باطنيان

در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به پایانِ عمر خود رسیده بودند. نظامی عروضی سمرقندی خیام را «حجة الحق» و ابوالفضل بیهقی «امام عصر خود» شهرت داده‌اند. از خیام به عنوان جانشین ابن‌سینا و استاد بی‌بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و متافیزیک یاد می‌کنند. صادق هدایت در تحلیل دیدگاه خیّام، یک تعریف کوتاه از دین ارائه می‌کند:«دین عبارت است از مجموع احکام جبری و تکلیفاتی که اطاعت آن بی چون و چرا بر همه واجب است و در مبادی آن ذره‌ای شک و شبه نمی‌شود به خود راه داد و یک‌ دسته نگاهبان از آن احکام استفاده کرده مردم عوام را اسباب دست خودشان می‌نمایند».

این دیقاً چیزی است که خیّام به تمسخر آن می‌پردازد. خیّام در مقام یک دانشمند و فیلسوف نه تنها نمی‌تواند ادعاهای دین را بپذیرد، بلکه در خیلی جاها آن را در تقابل با عقاید خودش می‌بیند.

امّا اهمّیّت این کار خیّام در چیست؟ هدایت دوباره توضیح می‌دهد که:«امروزه اگر کسی بطلان افسانه‌ای مذهبی را ثابت بنماید چندان کار مهمی نکرده است، زیرا از روی علوم خودبه‌‌خود باطل شده است. ولی اگر زمان و محیط متعصّب خیّام را در نظر بیاوریم کار او بی‌اندازه مقام او را بالا می‌برد.»

خیّام را می‌توان به نوعی طبیعت‌گرا دانست. در دستگاه فکری خیّام خبری از راز زندگی نیست و هیچ‌کس نمی‌داند که روش درست چیست. هرکس که ادّعا کند راز دنیا را کشف‌ کرده است او دارد دروغ می‌گوید.

باروخ اسپینوزا

(به انگلیسی: Baruch Spinoza) باروخ اسپینوزا بعدها معروف با نام بندیکت دِ اسپینوزا (زاده ۲۴ نوامبر ۱۶۳۲ – درگذشته ۲۱ فوریه ۱۶۷۷ میلادی) فیلسوف مشهور هلندی با اصالت یهودیِ سفاردیِ پرتغالی بود. وی یکی از بزرگ‌ترین خردگرایان و جبرگرایان فلسفه قرن هفدهم و زمینه‌ساز ظهور نقد مذهبی و همچنین عصر روشنگری در قرن هجدهم به‌شمار می‌رود.

باروخ اسپینوزا در زمانی زندگی می‌کرد که اندیشه آزاد نه تنها عملی شجاعانه، بلکه خطری واقعی بود. او بسیار زود هوشی را از خود نشان داد که او را از دیگران متمایز می‌کرد. با این حال، گرایش او به فلسفه و شک، او را برای کسانی که به اقتدار مطلق سنت اعتقاد داشتند، به مشکلی تبدیل کرد. در سن ۲۳ سالگی، او از جامعه خود طرد شد، با حکمی چنان شدید که حتی خانواده‌اش اجازه صحبت با او را نداشتند. جرم او چیزی کمتر از تفکر بیش از حد نبود. او وجود خدای شخصی را زیر سوال برد، جاودانگی روح را انکار کرد و ادعا کرد که دین تا حد زیادی ساخته دست بشر است و نافرمانی را اجباری کرد. اسپینوزا به هیچ وجه تسلیم نشد و زندگی جدید تبعید فکری خود را با آرامشی شگفت‌انگیز پذیرفت.

او به دنبال پناهگاهی در دین دیگری نبود و تلاشی برای بازیابی جایگاه اجتماعی خود نکرد. او سر به زیرانه زندگی کرد، به عنوان تراشنده عدسی کار کرد و آثاری نوشت که تاریخ فلسفه را تغییر داد.

کتاب اخلاق او که پس از مرگش منتشر شد، جهان‌بینی را مطرح می‌کرد که در آن خدا موجودی جدا از جهان نیست، بلکه کلیت خود طبیعت است. به گفته‌ی او، خوشبختی نه در ثروت یا شهرت، بلکه در فهم، در توانایی دیدن واضح جهان و پذیرش اجتناب‌ناپذیری آن بدون ترس یا ناامیدی نهفته است.

کسانی که او را می‌شناختند، او را مردی آرام و تقریباً خونسرد توصیف می‌کردند که فلسفه‌اش نه فقط تئوری، بلکه یک شیوه‌ی زندگی بود. او معتقد بود که راز آزادی در درک طبیعت انسان و پذیرش این نکته نهفته است که بسیاری از چیزهایی که ما را عذاب می‌دهند، از جهل یا شور و اشتیاق کنترل‌نشده ناشی می‌شوند.

اگر کسی بتواند توصیه‌های عملی در مورد چگونگی زندگی بدون ترس، نفرت و اضطراب ارائه دهد، آن شخص اوست. ایده‌های او نه نوید تسلی آسان، بلکه راهی برای زیستن با عزت و آرامش درونی را می‌دهند.

چهار شاخه اندیشه اسپینوزا عبارتند از:

  • متافیزیک
  • اخلاق
  • فلسفه سیاسی
  • معرفت‌شناسی

۱.۱) رنج‌های بشر از دیدگاه حکیم خیام

فلسفه خیام همواره تازه و جذاب است زیرا اشعار او به مسائل پیچیده و تاریک فلسفی و انسانی اشاره دارد. خیام با ترانه‌هایش دردها و احساسات نسل‌های بشر را بیان می‌کند و سعی دارد این مشکلات را با زبانی صریح حل کند. او به مسایل دینی و فلسفی با تمسخر نگاه می‌کند و از اصالت فکر آزاد خود دفاع می‌کند. خیام معتقد است که زندگی بی‌پایه و موقتی است، و به همین خاطر اهمیت استفاده از لحظه‌ها و لذت بردن از زندگی را آموزش می‌دهد.

او به نوعی با خرافات و اعتقادات مذهبی زمانش مخالفت می‌کند و بر این باور است که انسان باید به واقعیت‌های ملموس زندگی توجه کند. به نظر خیام، مرگ و زندگی بی‌اهمیت‌اند و انسان باید به جای غصه خوردن، از لحظه‌های خود بهره ببرد. او از شراب به عنوان نماد لذتی که به فراموشی و شادی می‌انجامد، استفاده می‌کند و بر دوری از غم و ناامیدی تاکید دارد.

خیام، با نگاهی بدبینانه به زندگی و تقدیر، زندگی را به سراب تشبیه می‌کند و به انسان‌ها هشدار می‌دهد که از لحظات خود غافل نشوند و به دنبال شادی باشند. در مجموع، خیام یک فیلسوف و شاعر عمیق است که در اشعارش نظرات فلسفی ویژه‌ای را با زبانی ساده و قابل فهم به تصویر می‌کشد.


چهارشنبه 18 تير 2584


دیدگاها