یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
مهرگان زحمتکش
مهرگان زحمتکش (۲۸ مهر ۲۵۵۱ – ۱۷ مهر ۲۵۸۱)
مهرگان زحمتکش، جوانی پرشور، شجاع و عاشق زندگی بود؛ جوانی که قرار بود ۲۸ مهر ۲۵۸۱ جشن تولد سیسالگیاش را برگزار کند، اما یازده روز پیش از آن، در ۱۷ مهر، در زندان لاکان رشت با شلیک مستقیم سه گلوله جان خود را از دست داد. خانواده و نزدیکانش میگویند او همیشه خندان، پرجنبوجوش و دلبسته آزادی بود. به جمعآوری عتیقه و وسایل قدیمی علاقه داشت و رؤیایش این بود که روزی کافهای راه بیندازد و مجموعهاش را در معرض دید مردم قرار دهد. موتور سیکلتش تمام دنیایش بود.
مهرگان با وجود پایان یافتن دوران محکومیتش، بهدلیل باقیماندن مبلغ دیه همچنان در زندان نگه داشته میشد. او در بند ۴ زندان لاکان رشت بود و قرار بود بهزودی آزاد شود. در هفتههای آخر، تقریباً هر روز با خانواده تماس میگرفت. در یکی از آخرین تماسهایش با حسرت گفته بود: «میگن داره انقلاب میشه… من الان باید بیرون میبودم.»
او در همان تماسها برای خانواده تعریف کرده بود که دو بند زندان را خالی کردهاند و نوجوانان و معترضان بازداشتشده را به آنجا آوردهاند؛ نوجوانانی کمسنوسال که برخی حتی به سن قانونی نرسیده بودند. مهرگان میگفت دلش برای آنها میسوزد، چون زندانبانان رفتار بسیار خشنی با آنها دارند و او تلاش میکند به این بچهها کمک کند.
صبح روز ۱۷ مهر ۲۵۸۱، پیش از آنکه خبر درگیریها منتشر شود، نیروهای یگان ویژه وارد زندان لاکان شدند. به گفته زندانیان و خانوادههایی که بعداً پیگیر ماجرا شدند، در طول روز فشار و خشونت علیه بازداشتشدگان افزایش یافت. صدای فریاد و اعتراض از راهروهای زندان شنیده میشد و زندانیان دیگر نیز در حمایت از نوجوانان معترض شروع به اعتراض کردند.
در ادامه، نیروهای یگان ویژه به داخل بندها هجوم بردند و در فضای بسته زندان گاز اشکآور شلیک کردند. برخی روایتها حاکی از آن است که تعدادی از زندانیان بر اثر خفگی آسیب دیدند یا جان باختند. دود، ازدحام و آشوب شدت گرفت و زندانیان برای مقابله با وضعیت، پتوهای خود را آتش زدند. با گسترش آتش و دود، مأموران مجبور شدند درِ بندها را باز کنند و خود به بخش دیگری از زندان عقبنشینی کردند.
در همین لحظات، مهرگان همراه چند زندانی دیگر از بند خارج شد و از راهروی اصلی به سمت حیاط و در ورودی زندان دوید. اما مأموران از بالای دیوار زندان به سمت زندانیان تیراندازی کردند. مهرگان از پشت هدف قرار گرفت؛ گلولهها به ران چپ، کلیه و طحال، و مچ پایش اصابت کردند.
به گفته منابع نزدیک به خانواده، تیراندازی حدود ساعت سه تا چهار بعدازظهر رخ داد، اما مجروحان ساعتها بدون رسیدگی باقی ماندند. راننده آمبولانسی که در محل حضور داشت بعدها گفته بود که آمبولانسها حدود پنج ساعت پشت در زندان منتظر اجازه ورود مانده بودند و مسئولان زندان اجازه ورود نمیدادند. بسیاری از زخمیها بر اثر خونریزی شدید جان سپردند. در برخی گواهیهای فوت نیز علت مرگ «شوک ناشی از خونریزی» ثبت شده بود.
خانواده مهرگان دو روز تمام بین بیمارستانهای رشت بهدنبال نشانی از فرزندشان میگشتند، بیآنکه کسی پاسخی بدهد. سرانجام با تماسی تلفنی از بیمارستان، برای شناسایی پیکر او فراخوانده شدند. پیکر مهرگان در سردخانه بیمارستان پورسینا نگهداری میشد.
در مدارک قانونی، علت مرگ او «اصابت پرتابه فلزی شتابدار» ثبت شد. خانواده هنگام پیگیری مراحل تحویل پیکر، فهرستی از کشتهشدگان آن شب را دیدند؛ فهرستی شامل دوازده نفر که گفته میشد همگی با شلیک گلوله جنگی کشته شدهاند. نام مهرگان، که در شناسنامه «حسن» ثبت شده بود اما همه او را مهرگان صدا میزدند، در ردیف نهم قرار داشت.
پس از آن، نیروهای امنیتی اجازه ندادند او را در مقبره خانوادگیشان در گورستان تازهآباد رشت دفن کنند و خانواده را مجبور کردند پیکر او را در باغ رضوان رشت به خاک بسپارند. حتی ابتدا قصد داشتند او را در قطعه مربوط به جانباختگان کرونا دفن کنند، اما خانواده با اصرار و اعتراض شدید مانع شدند. سرانجام مهرگان در قطعه ۱۵ باغ رضوان، در کنار دیگر کشتهشدگان اعتراضات، آرام گرفت.
مرگ مهرگان، خانوادهاش را در هم شکست. پدرش که از جانبازان جنگ ایران و عراق است و با بیماری سرطان دستوپنجه نرم میکند، پس از این اتفاق دوباره بستری شد و حال جسمیاش بهشدت وخیم شد. مادرش نیز از شدت داغ فرزند، آرام و قرار خود را از دست داده است.
در هفتههای بعد، خانواده با فشارها و تهدیدهای امنیتی روبهرو شدند. به آنها هشدار داده شد که درباره آنچه در زندان لاکان رخ داده اطلاعرسانی نکنند، وگرنه به «ارتباط با رسانههای معاند» متهم خواهند شد. همزمان، برخی مسئولان تلاش کردند خانوادهها را تشویق کنند که بهجای شکایت از عاملان تیراندازی، علیه «اغتشاشگران» شکایت ثبت کنند.
با وجود همه فشارها، خانواده مهرگان و چند خانواده دیگر همچنان بهدنبال ثبت شکایت رسمی و روشنشدن حقیقت هستند؛ حقیقت شبی که در آن، جوانی که رؤیای آزادی و زندگی داشت، تنها چند روز پیش از تولد سیسالگیاش، در زندان لاکان رشت برای همیشه خاموش شد.