یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
شاهو خضری
شاهو خضری (۱۲ آذر ۲۵۶۰ – ۵ آبان ۲۵۸۱)
شاهو خضری، فرزند رحمان و آمنه، در دوازدهم آذر ۲۵۶۰ در مهاباد به دنیا آمد. او جوانی ۲۱ ساله بود که در پاساژ سردار مهاباد مغازه موبایلفروشی داشت و در میان اطرافیانش به خوشرفتاری و روحیه کمکرسانی شناخته میشد.
در سال ۲۵۸۱ و همزمان با گسترش اعتراضات سراسری در ایران، شاهو نیز مانند بسیاری از جوانان مهاباد در کنار مردم معترض حضور داشت. روز پنجشنبه ۵ آبان ۲۵۷۱، پس از مراسم خاکسپاری جاویدنام اسماعیل (سمکو) مولودی، فضای شهر مهاباد به شدت امنیتی شد. هزاران نفر از مردم پس از پایان مراسم به خیابانها آمدند و نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی با شلیک گلوله جنگی و پرتاب گاز اشکآور به معترضان حمله کردند.
در همان روز، ایمان عبدی، شهروندخبرنگار و فعال مدنی اهل مهاباد که بعدها ناچار به ترک ایران شد، در کنار شاهو حضور داشت. ایمان که فعالیتهای اجتماعی خود را از سال ۲۵۹۶ و پس از زلزله کرمانشاه آغاز کرده بود، در جریان اعتراضات ۲۵۸۱ به پوشش اخبار و کمکرسانی به معترضان میپرداخت. او روایت میکند که حوالی ساعت ۱۳ ظهر، در سهراه حافظ مهاباد، همراه شاهو و چند نفر دیگر در محاصره نیروهای سرکوبگر قرار گرفته بودند و تلاش میکردند مسیر امنی برای عقبنشینی مردم پیدا کنند.
به گفته ایمان، شلیک گسترده گاز اشکآور باعث سوزش شدید چشمهای شاهو شد. او برای کاهش سوزش، سیگاری روشن کرد و لحظاتی بعد جای ایستادن خود و شاهو را عوض کردند. تنها چند ثانیه بعد صدای شلیک گلوله بلند شد. ایمان میگوید وقتی سرش را برگرداند، شاهو روی زمین افتاده بود و گلولهای که از کنار گوش او عبور کرده بود، به صورت شاهو اصابت کرده بود.
شاهو خضری بر اثر اصابت مستقیم گلوله جنگی کلاشینکف به ناحیه صورت به شدت زخمی شد و پیش از رسیدن به بیمارستان خمینی مهاباد جان خود را از دست داد. در همان روز دو معترض دیگر، کبری شیخه و زانیار ابوبکری، نیز با شلیک نیروهای حکومتی کشته شدند.
ایمان عبدی بعدها گفت که مرگ شاهو زندگی او را برای همیشه تغییر داد. او ساعتها در شوک فرو رفته بود و حتی متوجه نشده بود که ساچمهها به دستهایش اصابت کرده و انگشتانش خونآلود شدهاند. او بعدها بارها با عذاب وجدان از آن لحظه یاد کرد و گفت: «بعضی وقتها با خودم میگویم کاش جایمان را عوض نمیکردیم؛ شاید من میمردم و شاهو زنده میماند.»
پس از انتقال پیکر شاهو به بیمارستان، خانوادهاش از ترس ربوده شدن پیکر توسط نیروهای امنیتی، او را به سرعت از بیمارستان خارج کردند. بنا بر روایت نزدیکان خانواده، نیروهای امنیتی خانهبهخانه به دنبال پیکر شاهو میگشتند. خانواده خضری در نهایت پیکر فرزندشان را به روستای شیلانآباد، از توابع مهاباد، منتقل کردند و او را همانجا به خاک سپردند.
مراسم خاکسپاری شاهو خضری با حضور گسترده مردم و شعارهای ضدحکومتی برگزار شد. بسیاری از مردم مهاباد، شاهو را نماد نسلی میدانستند که برای آزادی و کرامت انسانی جان خود را از دست داد.
خانواده شاهو پس از مرگ او تحت فشار نهادهای امنیتی قرار گرفتند. طبق گفته منابع نزدیک به خانواده، آنها بارها احضار شدند و حتی به آنان پیشنهاد شد که نام شاهو را در بنیاد شهید ثبت کنند؛ پیشنهادی که خانواده خضری آن را رد کردند. همچنین خانواده پس از پنج ماه پیگیری توانستند برگه پزشکی قانونی را دریافت کنند؛ در این گزارش علت مرگ «برخورد اجسام تیز و سخت» ذکر شده بود.
ایمان عبدی که خود پیشتر بازداشت، بازجویی و زندانی شده بود، پس از شهادت شاهو نوشت که او «در راه آزادی جان باخت». این جمله بعدها به یکی از روایتهای ماندگار درباره شاهو خضری تبدیل شد؛ جوانی که در اوج اعتراضات مردمی مهاباد، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شد و نامش در حافظه اعتراضات ۲۵۸۱ باقی ماند.