یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
کبری شیخهسقا
کبری شیخهسقا (۳ مرداد ۲۵۲۲ – ۵ آبان ۲۵۸۱)
کبری شیخهسقا، معروف به «دایه کبری»، سوم مرداد ۲۵۲۲ در روستای دیملا در کردستان به دنیا آمد. او زنی زحمتکش، مهربان و رنجدیده بود که از نوجوانی بار سنگین زندگی را به دوش کشید. در سیزدهسالگی ازدواج کرد و در هجدهسالگی مادر سه فرزند شد. سالها در کنار همسرش در کشاورزی و دامداری کار کرد و با وجود همه سختیها، لبخند آرامشبخشش از چهرهاش جدا نمیشد. خانواده و نزدیکانش او را مادری دلسوز، پناه نوهها و گرمای خانه میشناختند. صدای لالاییهایش برای نوههایش هنوز در خاطر اطرافیانش مانده است.
در شهریور ۲۵۸۱، پس از جانباختن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، موجی از اعتراضات سراسر ایران را فرا گرفت. مهاباد نیز به یکی از مهمترین کانونهای اعتراض تبدیل شد. دایه کبری اخبار اعتراضات را با دقت دنبال میکرد و از رنج و کشتهشدن جوانان عمیقاً متأثر بود. او بارها گفته بود که آرزو دارد مرگی داشته باشد که در راه آزادی مردم معنا پیدا کند.
چهارم و پنجم آبان ۲۵۸۱، مهاباد روزهایی خونین را پشت سر گذاشت. پس از کشتهشدن اسماعیل مولودی، معروف به سمکو، مردم برای تشییع پیکر او به خیابانها آمدند. فضای شهر ملتهب بود و درگیری شدیدی میان نیروهای امنیتی و معترضان جریان داشت. خیابان کارگر، جایی که خانه دایه کبری در آن قرار داشت، به یکی از اصلیترین صحنههای اعتراض تبدیل شده بود.
دایه کبری در آن روزها تنها یک تماشاگر نبود. او بیوقفه از خانهاش ماسک و روسری برای معترضان میآورد تا چهرههایشان پوشیده بماند و شناسایی نشوند. برای جوانها سنگ جمع میکرد تا در برابر حملات نیروهای حکومتی از خود دفاع کنند. کنار مردم شعار میداد و بارها تا فاصلهای بسیار نزدیک با مأموران درگیر شد. پسر کوچکش هر بار تلاش میکرد او را به داخل خانه برگرداند، اما او نمیتوانست شاهد تیراندازی به جوانان شهرش باشد و سکوت کند.
ظهر پنجم آبان ۲۵۸۱، در اوج درگیریها، نیروهای امنیتی خیابان کارگر را به رگبار بستند. دایه کبری درست مقابل خانهاش هدف گلوله جنگی قرار گرفت. گلوله به گردنش اصابت کرد، از بدنش عبور کرد و به در خانه خورد. او در حالی که خون از گردنش جاری بود، در آغوش پسرش افتاد. پسرش تلاش کرد با روسری مادر جلوی خونریزی را بگیرد، اما شدت جراحت به حدی بود که دایه کبری در همان لحظات جان باخت.
خانواده او را به بیمارستان رساندند، اما دیگر دیر شده بود. پیکر بیجانش را با وانت به خانه بازگرداندند. همسرش، واحد سلطانی، در طول مسیر با صدای بلند علیه حکومت شعار میداد. نیروهای امنیتی حتی به خودروی حامل پیکر نیز حمله کردند و با گلولههای ساچمهای به سمت همراهان و پیکر کبری شلیک کردند.
روز پنجم آبان، مراسم خاکسپاری دایه کبری در آرامستان باغ فردوس مهاباد برگزار شد. هزاران نفر از مردم در این مراسم شرکت کردند. فضای شهر آکنده از خشم، اندوه و اعتراض بود. مردم شعار میدادند: «مرگ بر دیکتاتور»، «شهید نمیمیرد» و «زن، زندگی، آزادی». نیروهای امنیتی به جمعیت عزادار حمله کردند و با گاز اشکآور و شلیک ساچمهای دهها نفر را زخمی کردند. در میانه آشوب، عدهای از جوانان در برابر مأموران زانو زدند و از آنها خواستند اجازه دهند مراسم خاکسپاری به پایان برسد.
پس از کشتهشدن دایه کبری، فشار بر خانواده او آغاز شد. مقامهای امنیتی و فرمانداری مهاباد بارها با همسرش تماس گرفتند و خواستند او اعلام کند که همسرش به دست افراد ناشناس کشته شده و مدارک لازم برای ثبت نام او بهعنوان «شهید جمهوری اسلامی» را تحویل دهد. اما واحد سلطانی این درخواستها را رد کرد و گفت با چشمان خود دیده است که نیروهای حکومتی خانه و کوچه را به رگبار بستهاند.
مرگ کبری شیخهسقا تنها جانباختن یک زن ۵۹ ساله نبود؛ او برای بسیاری از مردم مهاباد به نماد مادری تبدیل شد که در کنار جوانان شهرش ایستاد و تا آخرین لحظه از آنها دفاع کرد. دایه کبری در حافظه مردم، مادری باقی ماند که آزادی را نه در شعار، بلکه در عمل و با جان خود معنا کرد.