Woman Life Freedom زن زندگی آزادی
  • برگ نخست
  • جاویدنامان
  • جستجو
    • جان باختگان
    • ساده نویسن
    • تبدیل سال
  • ایران
    • سیاسی
    • فرهنگی
    • اجتماعی
    • موسیقی
    • کتاب
    • نمایش
    • گوناگون
    • اندیشه های نو
    • رویدادهای تاریخی
    • فرتورهایی از ایران
    • زیست بوم
    • آئین اسلام

تارنمای فرهنگی و همبودی(اجتماعی) جاویدنامان - شنبه ۲۴ مرداد ۲۵۸۵  -  Saturday 15 August 2026

برگ نخست /جستجو / جانباخته گان / مهدی ببرنژاد



یادداشت‌: در این تارنما از گاه‌شماری خورشیدی تاج‌گذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.


ENGLISH
مهدی ببرنژاد Mehdi Bebarnejad

مهدی ببرنژاد

مهدی ببرنژاد (۲۴ مرداد ۲۵۵۹ – ۳۰ شهریور ۲۵۸۱)

مهدی ببرنژاد، ۲۴ مرداد ۲۵۵۹ در قوچان به دنیا آمد. کودکی پرجنب‌وجوشی داشت؛ اما هرچه بزرگ‌تر شد، آرام‌تر، متین‌تر و درون‌گراتر شد. نزدیکانش او را جوانی خانواده‌دوست، مهربان و مسئولیت‌پذیر توصیف می‌کنند. پس از آنکه پدرش را از دست داد، پیوند عاطفی عمیقی با مادرش پیدا کرد و همواره در کنار خانواده‌اش بود.
از همان سال‌های کودکی به ورزش علاقه داشت و کشتی را به‌طور جدی دنبال می‌کرد. در سال‌های بعد، تمرینات بدنسازی به بخشی از زندگی روزانه‌اش تبدیل شد. برای کمک به خانواده، در دوره‌های مختلف در کارواش، تالار پذیرایی و کارگری مشغول به کار شد. به موسیقی رپ علاقه داشت و آثار خواننده‌ای با نام «پوتک» را دنبال می‌کرد.
پس از پایان خدمت سربازی، تصمیم گرفت مسیر تازه‌ای برای آینده خود بسازد. در کنکور سراسری شرکت کرد و موفق شد در دانشگاه پذیرفته شود. آینده‌ای روشن پیش رویش قرار داشت؛ آینده‌ای که قرار بود با آغاز زندگی دانشجویی شکل بگیرد، اما هرگز فرصت تحقق نیافت.
در صفحه شخصی اینستاگرامش تنها یک نوشته منتشر کرده بود؛ جمله‌ای کوتاه که بعدها برای بسیاری از مخاطبانش معنایی تلخ و ماندگار یافت:
«ما در رنج هستیم و بودن، رنج‌آور است.»
شهریور ۲۵۸۱، هم‌زمان با گسترش اعتراضات پس از جان‌باختن مهسا امینی، فضای بسیاری از شهرهای ایران از جمله قوچان ملتهب بود. بنا بر روایت نزدیکان خانواده، در شب ۲۹ شهریور نیز شماری از معترضان کشته و افراد بسیاری مجروح شده بودند.
شامگاه ۳۰ شهریور ۲۵۸۱، مهدی ببرنژاد، در ۲۲ سالگی، در میان معترضان حاضر بود. به گفته منبعی نزدیک به خانواده، او تا آخرین لحظه در خیابان ماند و حدود ساعت ۹ شب بر اثر اصابت گلوله زخمی شد.
بر اساس روایت این منبع، دوستانش ابتدا او را با موتورسیکلت به یک کلینیک رساندند، اما موفق به دریافت خدمات درمانی نشدند. سپس او را با خودرو به اورژانس بیمارستان منتقل کردند. به گفته دوستانش، مهدی هنگام ورود به بیمارستان هنوز زنده بود.
به نقل از منابع نزدیک به خانواده، هنگامی که پزشکان قصد انتقال او به اتاق عمل را داشتند، مأموران امنیتی مانع این کار شدند. این منابع همچنین مدعی شده‌اند که میان پزشکان و مأموران بر سر انتقال مهدی به اتاق عمل تنش و درگیری لفظی ایجاد شد، اما در نهایت او فرصت جراحی پیدا نکرد و جان خود را از دست داد. این روایت از سوی مقام‌های رسمی تأیید نشده است.
صبح روز بعد، خانواده با تماس بیمارستان از زخمی شدن مهدی باخبر شدند؛ در حالی که دیگر برای نجات او دیر شده بود.
در گواهی فوت، علت مرگ «اصابت گلوله به سمت چپ لگن و خونریزی داخلی» ثبت شده است. با این حال، بنا بر گزارش‌های منتشرشده، پیکر او بلافاصله به خانواده تحویل داده نشد و به پزشکی قانونی مشهد منتقل شد.
خانواده سه روز برای تحویل گرفتن پیکر فرزندشان پیگیری کردند. به گفته منابع نزدیک به آنان، برای تحویل پیکر از اعضای خانواده تعهد گرفته شد که مراسم خاکسپاری را در سکوت برگزار کنند و از برگزاری هرگونه تجمع خودداری شود.
سرانجام، مهدی در روستای نیاکانش به خاک سپرده شد. مراسم خاکسپاری با حضور شمار اندکی از بستگان برگزار شد. بنا بر روایت نزدیکان خانواده، بسیاری از دوستان و آشنایان اجازه حضور در مراسم را نیافتند و حتی نصب عکس او بر خودروها یا بر مزار نیز با مخالفت مأموران روبه‌رو شد.
به گفته همین منابع، پس از خاکسپاری نیز فشارهای امنیتی بر خانواده ادامه یافت؛ از جمله فضای امنیتی در مراسم چهلم، محدودیت برای رفت‌وآمد، نگهداری تلفن همراه مهدی برای چند ماه و آنچه خانواده، تحت نظر بودن خود از سوی نیروهای امنیتی توصیف کرده‌اند. این ادعاها نیز از سوی منابع رسمی تأیید نشده‌اند.
جان‌باختن مهدی، زخمی عمیق بر خانواده‌اش بر جای گذاشت. نزدیکانش می‌گویند مادر او پس از این واقعه هرگز آرامش گذشته را بازنیافت و اندوه فرزند، لحظه‌ای رهایش نکرد. آنان مهدی را جوانی آرام، شجاع و باجرئت توصیف می‌کنند؛ کسی که در آخرین لحظات اعتراض نیز خیابان را ترک نکرد.
اگر آن شب سرنوشت به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد، مهدی ببرنژاد امروز سال‌ها بود که زندگی دانشجویی خود را ادامه می‌داد و شاید مسیر دیگری برای آینده‌اش می‌ساخت. اما زندگی او در ۲۲ سالگی ناتمام ماند؛ جوانی که آرزوهایش پیش از آنکه فرصت شکوفایی پیدا کنند، خاموش شدند و نامش در حافظه بسیاری از ایرانیان، با روزهای پرالتهاب شهریور ۲۵۸۱ گره خورد.

آدينه 16 مرداد 2585

ابتدا وارد سیستم شوید و پس از ورود دیدگاه تان را در این پست وارد کنید.

instagram

X

برگ نخست جاویدنامان


دیدگاها

تا کنون دیدگاهی در این مورد درج نشده است!

ارسال بازخورد

webmaster@bandegani.de Copyright © Bandegani 2022 - All Rights Reserved