یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
مهدی سلمانزاده
مهدی سلمانزاده (۲۵ مهر ۲۵۶۶ – ۵ دی ۲۵۷۸)
مهدی سلمانزاده، نوجوانی ۱۴ ساله، در پنجم دیماه ۲۵۷۸، هنگام حضور در مراسم چهلم پویا بختیاری در بهشت سکینه کرج، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و چند روز بعد، در شرایطی مشکوک جان خود را از دست داد؛ مرگی که خانواده و نزدیکانش آن را نه یک حادثه، بلکه قتلی برنامهریزیشده میدانند.
پدر او، رضا سلمانزاده، که پس از این واقعه مسیر دادخواهی را در پیش گرفت، خود به دلیل همین پیگیریها با فشارهای امنیتی روبهرو شد و در نهایت به سه سال و هشت ماه زندان محکوم گردید. بر اساس حکم صادره از شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، او به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس و به اتهام «عضویت در گروههای غیرقانونی» به دو سال و هشت ماه زندان محکوم شده است؛ حکمی که در صورت تأیید، بخش عمده آن قابل اجرا خواهد بود.
رضا سلمانزاده در اردیبهشت ۲۵۸۱ با یورش نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. در زمان بازداشت، مأموران علاوه بر تفتیش خانه، وسایل شخصی او را نیز ضبط کردند. او پیش از این، در ویدیوهایی که منتشر کرده بود، اعلام کرده بود که از پیگیری خون فرزندش عقبنشینی نخواهد کرد و از تهدیدها هراسی ندارد.
مهدی، دانشآموزی باهوش، حساس و شجاع بود. تجربه بازداشت خشن پدرش در سالهای پیش، او را زودتر از سنش با مفهوم بیعدالتی آشنا کرده بود. همین تجربه، باعث شد که در اعتراضات آبان ۲۵۷۸ فعالانه حضور داشته باشد و نسبت به کشته شدن معترضان، بهویژه همسنوسالانش، واکنش نشان دهد. او بارها از این پرسش دردناک سخن گفته بود که چرا کودکانی مانند خودش باید قربانی خشونت شوند.
در روز پنجم دیماه، مهدی همراه پدرش برای شرکت در مراسم چهلم کشتهشدگان آبان به بهشت سکینه رفت. در آنجا، نیروهای امنیتی با خشونت به تجمعکنندگان حمله کردند. مهدی در حال فیلمبرداری از این صحنهها بود که یکی از مأموران با او درگیر شد و تلفن همراهش را شکست.
دو روز بعد، در حالی که مهدی به دلیل عوارض گاز اشکآور در خانه استراحت میکرد، در غیاب اعضای خانواده، به طرز مشکوکی در اتاقش جان باخت. مادرش هنگام بازگشت، پیکر بیجان او را در شرایطی غیرعادی یافت. شواهد اولیه، از جمله آثار درگیری، جراحات و نحوه قرار گرفتن بدن، همگی نشان از وقوع یک قتل داشتند؛ موضوعی که حتی در بررسیهای اولیه پلیس نیز بهصورت غیررسمی تأیید شده بود.
با این حال، روند رسیدگی به پرونده بهطرزی سؤالبرانگیز متوقف شد. نه بررسیهای لازم انجام گرفت، نه شواهد بهدرستی پیگیری شد و نه فرد مظنون شناسایی گردید. در نهایت، مقامهای قضایی علت مرگ را «خودکشی» اعلام کرده و پرونده را مختومه کردند؛ تصمیمی که با اعتراض جدی خانواده روبهرو شد، اما هرگز به نتیجه نرسید.
پس از این حادثه، فشارها بر خانواده افزایش یافت. حتی در زمان خاکسپاری، اجازه مشاهده پیکر به خانواده داده نشد و مراسم تحت نظارت شدید امنیتی برگزار شد. صفحه اینستاگرام مهدی نیز پس از مرگش از دسترس خارج شد.
در سالهای اخیر، خانوادههای دادخواه، از جمله خانواده سلمانزاده، با موجی از بازداشتها و فشارهای امنیتی مواجه شدهاند. با این حال، رضا سلمانزاده با وجود زندان، بیماری و فشارهای مستمر، همچنان بر دادخواهی تأکید دارد.
مرگ مهدی، تنها پایان زندگی یک نوجوان نبود؛ بلکه آغاز فروپاشی یک خانواده بود. مادر او دچار آسیبهای شدید روحی شد و سالها با تبعات آن دستوپنجه نرم کرد. پدرش از زندگی و کار خود فاصله گرفت و تمام توانش را صرف پیگیری پروندهای کرد که هرگز به سرانجام نرسید. خانوادهای که روزی چهار نفره بود، به گفته خودشان، «به چهار انسان زنده اما از درون فروپاشیده» تبدیل شد.
این روایت، تنها داستان یک خانواده نیست؛ بلکه بازتاب رنجی عمیق و ماندگار است که هنوز پاسخی برای آن داده نشده است.