یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
آریان مریدی
آریان مریدی ( ۸ مهرماه ۲۵۶۲ – ۱۸ مهرماه ۲۵۸۱)
آریان مریدی، جوانی ۱۹ ساله از شهرستان ثلاثباباجانی، در روز ۸ مهرماه ۲۵۶۲ در خانوادهای ساده و محترم چشم به جهان گشود. او فرزند حسین و آمنه بود و در کنار دو برادرش بزرگ شد. آریان دانشآموز سال چهارم رشته علوم انسانی بود و با امیدی روشن برای آینده، خود را برای کنکور آماده میکرد. رؤیای او معلم شدن بود؛ آرزویی که از دل علاقهاش به آموزش و تربیت نسل آینده سرچشمه میگرفت.
او جوانی آرام، متین و باحیا بود؛ کسی که اطرافیانش از اخلاق نیک، ظاهر آراسته و قلب مهربانش یاد میکنند. علاقهاش به طبیعتگردی و ورزش، بخشی از روح زنده و پرنشاط او را نشان میداد.
اما سرنوشت، مسیری تلخ برای او رقم زد.
در مهرماه ۲۵۸۱، همزمان با گسترش اعتراضات سراسری در ایران پس از جانباختن ژینا (مهسا) امینی، شهرهای مختلف کشور صحنه حضور مردم معترض شد. ثلاثباباجانی نیز برای نخستینبار به این اعتراضات پیوست. شامگاه یکشنبه، ۱۷ مهرماه ۲۵۸۱، آریان نیز همچون هزاران جوان دیگر، برای دفاع از حق و آزادی، به خیابان آمد.
بنا بر گفته شاهدان، اعتراضات در آن شب مسالمتآمیز بود و مردم تنها با سر دادن شعار، نارضایتی خود را بیان میکردند. اما این سکوت با صدای گلوله شکسته شد.
نیروهای حکومتی با شلیک مستقیم و استفاده از سلاح جنگی، فضای شهر را به صحنهای از رعب و وحشت تبدیل کردند. در همین میان، گلولهای از فاصله نزدیک به شانه چپ آریان اصابت کرد؛ گلولهای که پس از عبور از بدن، شریانهای حیاتی و ریه او را درید و از شانه راستش خارج شد. شدت جراحت به حدی بود که آریان بلافاصله بیهوش شد.
دوستانش او را به بیمارستان صحرایی ثلاثباباجانی منتقل کردند؛ مکانی که فاقد امکانات و پزشک جراح بود. پس از حدود یک ساعت، او را به بیمارستان جوانرود و سپس به بیمارستان طالقانی کرمانشاه منتقل کردند.
اما زمان علیه او میدوید. آریان پیش از رسیدن به مقصد دچار ایست قلبی شد. تلاشهای تیم پزشکی برای احیای او بینتیجه ماند و پس از ساعاتی نبرد با مرگ، این جوان ۱۹ ساله جان خود را از دست داد.
اندوه این فقدان، خانوادهاش را در سکوتی سنگین فرو برد. گفته میشود مادرش پس از شنیدن خبر، برای چند روز توان سخن گفتن را از دست داد.
روز بعد، در ۱۸ مهرماه ۲۵۸۱، پیکر آریان برای خاکسپاری به زادگاهش، روستای قلقله، منتقل شد.
مراسم خاکسپاری او به یکی از پرجمعیتترین و اندوهبارترین مراسمهای منطقه تبدیل شد. مردم، چه آنان که او را میشناختند و چه آنان که تنها داستان زندگی کوتاهش را شنیده بودند، در کنار هم جمع شدند و با چشمانی اشکبار او را بدرقه کردند.
در همان شب، دستکم ۵۰ نفر از معترضان بازداشت و چندین نفر دیگر مجروح شدند. اما نام آریان، همچون بسیاری دیگر، در حافظه جمعی مردم باقی ماند.
آریان مریدی تنها یک نام نیست؛ روایت ناتمام جوانی است که میخواست معلم شود، اما خود به نمادی از یک رؤیای ناتمام تبدیل شد.