یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
عرفان زمانی
عرفان زمانی (۲۷ مرداد ۲۵۵۸ – ۱۳ آبان ۲۵۸۱)
عرفان زمانی در تاریخ ۲۷ مرداد ۲۵۵۸ به دنیا آمد. او اهل سیاهکل بود و از کودکی زندگی دشواری را تجربه کرد؛ در سهسالگی، پدرش خانواده را ترک کرد و او همراه مادرش از تهران به زادگاه اجدادیشان بازگشت. عرفان از نوجوانی وارد بازار کار شد و در کنار تحصیل، مشاغل مختلفی از جمله کابینتسازی و ساختمانسازی را تجربه کرد. او در عین حال دانشجو نیز بود و به فوتبال علاقه داشت.
در جریان خیزش ۲۵۸۱ ایران، عرفان برای شرکت در اعتراضات به لاهیجان میرفت. آخرین فعالیت او در شبکههای اجتماعی، حدود ۱۱ ساعت پیش از حادثه، نشاندهنده حمایت او از این اعتراضات بود.
شامگاه پنجشنبه ۱۲ آبان ۲۵۸۱، در حالیکه شهر لاهیجان شاهد ناآرامیها و حضور نیروهای امنیتی بود، عرفان زمانی در محله شعرباف هدف شلیک گلوله از فاصله نزدیک قرار گرفت. بنا بر روایت شاهدان عینی، گلوله از پشت به پهلو و کلیههای او اصابت کرد. او در همان لحظات اولیه، در حالیکه مجروح شده بود، جملهای کوتاه و تأثیرگذار بر زبان آورد:
«بچهها، من تیر خوردم… فقط نمیمیرم.»
با وجود آنکه فاصله محل حادثه تا بیمارستان شفا کوتاه بود، نیروهای حاضر در صحنه مانع کمکرسانی مردم شدند. شاهدان گزارش دادهاند که مأموران با تهدید و شلیک هوایی اجازه انتقال او به بیمارستان را نمیدادند و حتی تا لحظات پایانی بالای سر او باقی ماندند. این تأخیر در امدادرسانی، نقش تعیینکنندهای در مرگ او داشت.
در نهایت، عرفان به بیمارستان منتقل شد، اما تلاشها برای احیای او بینتیجه ماند و این جوان ۲۳ ساله جان خود را از دست داد.
پس از مرگ او، پیکر عرفان تحت تدابیر امنیتی از بیمارستان خارج و به خانواده تحویل داده شد، مشروط بر آنکه مراسم تدفین بدون اطلاعرسانی عمومی برگزار شود. او در روز ۱۳ آبان در بقعه برفجان سیاهکل به خاک سپرده شد و تنها بستگان نزدیک اجازه حضور در مراسم را داشتند.
با وجود این محدودیتها، مردم لاهیجان در روزهای بعد، محل کشتهشدن او را گلباران کردند و با روشنکردن شمع، یادش را گرامی داشتند. این مکان بهطور غیررسمی در میان مردم به «تقاطع عرفان» شناخته شد.
در روز ۱۶ آبان ۲۵۸۱، همزمان با مراسم سوم او، نیروهای امنیتی در سیاهکل به تجمعکنندگان حمله کرده و با استفاده از گاز اشکآور، آنان را متفرق کردند.
زندگی و مرگ عرفان زمانی، نمونهای از سرنوشت بسیاری از جوانانی است که در جریان اعتراضات سال ۲۵۸۱ جان خود را از دست دادند. روایت شاهدان و شواهد موجود، نشان میدهد که نحوه کشتهشدن او و جلوگیری از امدادرسانی، ابعاد جدی حقوقی و انسانی دارد و موضوعی است که همچنان در بحثهای مربوط به دادخواهی مطرح میشود.
در کنار این روایت، نباید از وضعیت مادر او، سمیه ابراهیمپور، غافل شد؛ مادری که پس از سالها تلاش برای بزرگکردن فرزندش، اکنون با فقدانی عمیق و سکوتی سنگین روبهرو است—اندوهی که در کلمات بهسختی قابل توصیف است.